خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نوشیم شربتی که شکرها درو گم استداریم عزلتی که سفرها درو گم است
۲
صد روشنی است در تتق تیره روزنمفیروز شام من که سحرها درو گم است
۳
در طبع صد کرشمه و تحریک جلوه نیستاین نخل خشک بین که ثمرها درو گم است
۴
طالع ببین که بر اثر یاس می روداین ناله ی حزین که اثرها درو گم است
صفحهٔ ۱ از ۲