شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نگفتن و نشنودن زبان و گوش من استهزار نغمه گره در لب خاموش من است
۲
می ای که می رود امروز در گلوی دو کونکمینه جرعه ی ته شیشه های دوش من است
۳
به محفلی که اسیران کشند خون جگرسرود انجمن افغان نوش نوش من است
۴
نوای صور که گویند مرده زنده کندحکایتی است وگر هست هم نوای من است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth