شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گو ز من دل جمع دار آن کس که با من دشمن استهر که خود را دوست می دارد به دشمن دشمن است
۲
در حصار عافیت بی ذوق را آرام نیستآن که ذوق فتنه یابد به آهن دشمن است
۳
گوش معزول است در خلوتگه ارباب رازدود شمع خلوت ایشان به روزن دشمن است
۴
بس که دیدم جور دشمن، دشمنم با جور دوستآن که در آتش بود با نار ایمن دشمن است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth