خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درد نایافت ز بی دردی اقبال من استور نه مقصود من افتاده به دنبال من است
۲
با قضا سینه ی من صاف نگردد هرگزشکوه ی من همه از جانب اهمال من است
۳
هرگز از محنت ایام نبودم آزادفتنه همزاد من و حادثه هم سال من است
۴
آستینی که دو عالم بت و زنار در اوستگر به معنی نگری نامه ی اعمال من است
صفحهٔ ۱ از ۲