خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۱۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از تو کس زمزمه ی مهر و وفا نشنیده استبلکه گوش تو همین زمزمه ها نشنیده است
۲
باورم نیست که همسایه ی حسن است و هنوزچستی و دل بردن آن غمزه حیا نشنیده است
۳
جذبه ی شوق نسیم تو رساند به مشامور نه کس بوی تو از باد صبا نشنیده است
۴
غم دل آتش دل سوختگان است، فغانکه طرب آمده، آوازه ی ما نشنیده است
صفحهٔ ۱ از ۲