خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۱۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا چشم عشوه ساز تو مهمان فتنه استشیرین تبسمت نمک خوان فتنه است
۲
یا رب چه فتنه ای که به عهد تو روزگاردر گوشه ای نشسته و حیران فتنه است
۳
ناز آفت و کرشمه بلا، عشوه دل فریبیاران حذر کنید که توفان فتنه است
۴
از فتنه ی غمش به که نالیم، چون مدامدیوان شاه حسن در ایوان فتنه است
صفحهٔ ۱ از ۲