شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
غمگساری در لباس دشمنی محبوبی استخشم و ناز آرایش بیرون و بزم خوبی است
۲
گر به سختی درد من ظاهر شود کاین اضطرابهم ترازوی متاع طاقت ایوبی است
۳
از هوس آزادم اما آن چه دل را می گزداشتیاق یوسفی و گریه ی یعقوبی است
۴
سدره ی آب و گلم پژمرده می گردد، ولیدر نهادم شعله را نشو نمای طوبی است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth