شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حیرت ملازم گل رخسارهٔ کسی استدیوانگی نتیجه نظارهٔ کسی است
۲
از جام کینه ام چو رود مست و خون چکانمی بارد از رخش که ستمگارهٔ کسی است
۳
غمخوار نیست هر که بود غمگسارجویبیچاره آن که منتظر چارهٔ کسی است
۴
از خاک گشتگان تو هر گل که می دمدمعلوم می شود که دل پارهٔ کسی است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth