خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۱۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از شوق که این ناله گرانمایه متاعی استاین شعله ی دل نام دگر سست سماعی است
۲
در معرکه ی عشق زبون شو که درین رزمهر کس که به صد رنگ شهیدی است شجاعی است
۳
زین باغ مجو بهره که هر میوه که چینندبی آبی ایام مکیده است و قناعی است
۴
سیماب بود قفل در گوش تو ورنهصد نغمه ی مستانه طلبکار سماعی است
صفحهٔ ۱ از ۲