خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۱۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زبان ز نکته فرو ماند و راز من باقی استبضاعت سخن آخر شد و سخن باقی است
۲
گمان مبر که تو چون بگذری جهان بگذشتهزار شمع بکشتند و انجمن باقی است
۳
کسی که محرم باد صبا ست می داندکه با وجود خزان بوی یاسمن باقی است
۴
ز شکوه های جفایت دو کون پر شد، لیکهنوز رنگ ادب بر رخ سخن باقی است
صفحهٔ ۱ از ۲