شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عشق کو تا نو کنم با درد پیمانی درستاز فغان در شهر نگذارم گریبانی درست
۲
با وجود آن که عشق آورد صد داروی تلخبهر درد ما نشد اسباب درمانی درست
۳
تا نبردم صد شکاف از دست، گریبانم نهشتوای اگر بودی به دست غم گریبانی درست
۴
غم ندارم گر بود سامان عیشم ناتمامعیب باشد سفره ی درویش را نانی درست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth