شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مست و بد خوبیم و هم‌صحبت جانانهٔ مستفتنه‌انگیز بود آتش و هم‌خانهٔ مست
۲
همه محتاج شرابیم ولی ساقی عدلندهد ساغر هشیار چو پیمانهٔ مست
۳
قول ارباب خرد دست کش صد غرض استهیچ افسانه چنان نیست که افسانهٔ مست
۴
ابله مست و خرد پیشهٔ هشیار یکی استمصلحت‌دان طلبی رو سوی دیوانهٔ مست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth