خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۱۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با مهر و با محبت و با آرزوی دوستبا ما کسی چه گونه توان جست و جوی دوست
۲
بر سنگ زد پیاله ی خضر آن که نوش کردخونابه ی شراب و جفای سبوی دوست
۳
ای کفر و دین حلال کنیدم که می برماینک ز دیر و کعبه سلامی به سوی دوست
۴
رنج مسیح و سعی اجل سودمند نیستماییم و صد مشام امیدی به بوی دوست
صفحهٔ ۱ از ۲