شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رو چه می خواهی دلا، ناز استغناست، هستبی وفا تنهاست وارد، رنجش بی جاست، هست
۲
ای که گویی با اسیران شیوه های او چه هاستناز مست و عشوه مست و هر جه آزادست هست
۳
حال ما آن نازنین گرچه بداند نیست، لیکهر قدر گویند مستغنی و بی پرواست، هست
۴
چو فروزی عالمی را، وه چه کم داری ز حسنچهره ی زیباست، داری، قامت رعناست، هست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth