شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در محبت درد اگر پیچد دوا بسیار هستریش اگر ناسور شد الماس در بازار هست
۲
گر ز لطفم نا امید، امیدوارم در عتابگر ندارم سبحه بر کف، بر میان زنار هست
۳
شستن لوح گنه دستور ابر رحمت استور نه سیل اشک عذر و آب استغفار هست
۴
ای طبیب همت احسانی که در شهر امیدنیست درمانی و در هر گام صد بیمار هست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth