شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چنان غم تو به آزار جان ما گستاخکه با رخ تو کند خوی آشنا گستاخ
۲
قبای ناز چو پوشی بعد ازین یاد آرکه می گشاد کسی بند این قبا گستاخ
۳
نهال قد تو را رشک شاخ گل گفتمبه شاخ گل نوزد بعد ازین صبا گستاخ
۴
به عشق ساده رسد محرمی، نه عقل فضولکجاست قرب ادب پیشه و کجا گستاخ
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth