شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۶۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در ازل رفتم به سیر کعبه و یاری نبودآمدم در دیر، راهب بود و بیکاری نبود
۲
کفر و دین و کعبه و دیر از ازل بودند، لیکصلح و جنگی بر سر تسبیح و زناری نبود
۳
در سبک روحی مثل بودند طاعت پیشه گاناز مصلای ریا بر دوش کس باری نبود
۴
سیر کوی زاهدان کردم، چه ها دیدم، مپرسهیچ سر بی کوبش سنگی و دیواری نبود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth