خلوتی با رضیالدین آرتیمانی
غزل شمارهٔ ۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گلها ز من شکفته مگر بانگ بلبلمشب چشم من نخفت، مگر شبنم گلم
۲
خون در دلم همی کند از آب کوثرمجا در دلش نمیکنم ار سحر باطلم
۳
حسن تو بیتأملم از هوش میبردبا آنکه در نگاه تو من بی تأملم
۴
اندک اندک بر سر کوی تو فندی میزنمپیش تو پستیم و یا هوی بلندی میزنیم
صفحهٔ ۱ از ۲