خلوتی با رضیالدین آرتیمانی
غزل شمارهٔ ۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کیم از جان خود سیری ز عمر خویش بیزاریسیه روزی، سراسر داغ جانسوزی جگر خواری
۲
ندانم لذت آسودگی لیک اینقدر دانمکه به باشد دل آزرده از سودای بسیاری
۳
بهم شیخ برهمن در خرابات مغان رقصندنه او در بند تسبیحی نه این در بند زناری
۴
چه در خلوت چه در کثرت، بهر جا هر که را دیدمنه خالی خلوتی از تو، نه بیرون از تو بازاری
صفحهٔ ۱ از ۳