خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۶۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفتم ز دست خود من در بیخودی فتادمدر بیخودی مطلق با خود چه نیک شادم
۲
چشمم بدوخت دلبر تا غیر او نبینمتا چشمها به ناگه در روی او گشادم
۳
با من به جنگ شد جان گفتا مرا مرنجانگفتم طلاق بستان گفتا بده بدادم
۴
مادر چو داغ عشقت می دید در رخ مننافم بر آن برید او آن دم که من بزادم
صفحهٔ ۱ از ۲