شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عشق اگر مرد است، مرد او تاب دیدار آورد ورنه چون موسی بسی آورد، بسیار آورد
۲
تا فریبد ابلهان را در متاع روی دوستآسمان پیش از تو یوسف را به بازار آورد
۳
بس که زخم غمزه خوردم زمین مشهدمخرمن خنجر به جای بوته ی خار آورد
۴
کافری دان عشق را کز شغل من گر وارهدگردن روح القدس در قید زنار آورد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth