شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۷۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرا دردی است که از داروی راحت بیش می‌گرددفلک بیهوده بر گرد دکان خویش می‌گردد
۲
ببین کز نشتر مژگان او بختم چه پیش آردکه موی بستر سنجاب نیش می‌گردد
۳
به نوعی دیده‌ام از گریهٔ بسیار نازک شدکه گر بر لاله و ریحان گشایم ریش می‌گردد
۴
دل گم‌گشته‌ای کو تا دگر در سینه باز آیدکه چون صف‌های مورم درد و غم در پیش می‌گردد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth