شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۹۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آه ازین دل کز گریبان غمی سر بر نزدصد مصیبت رفت و دست شیونی بر سر نزد
۲
با وجود آن که زهر بی غمی نوشیده امزهر خندی بر مزاج عافیت پرور نزد
۳
با چنین غوغا که در این بزم شورانگیز بودشیشه ای نشکست و سنگی بر سر ساغر نزد
۴
در چنین بزمی که یک پروانه دارد صد چراغبا همه پروانگی گرد چراغی پر نزد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth