خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۱۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن دل که به هجر تو ز آرام برآیدزودش به مصیبت زدگی نام برآید
۲
پر زهر دهد ساغر و شیرین نکند لبآن حوصله ام گو که به این جام برآید
۳
آتش به غم جان بگرفته است که از تنتا حشر اجل گر کند ابرام برآید
۴
گر زلف تو در صومعه زنار فشاندآوازهٔ کفر از دل اسلام برآید
صفحهٔ ۱ از ۲