خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۲۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا کی از لب-گهرِ آن مست تکلم ریزداین نمک چند به ریش دل مردم ریزد
۲
طرفه حالی است که دارد اثر زهر ستمجرعهٔ لطف که در جام ترحم ریزد
۳
مُردم از دُرد-سر و صاف نشد، کو ساقیکز من این جرعه بگیرد به سر خم ریزد
۴
همه ماتم زدگانیم و برین هست گواهمشت خاکی که صبا بر سر مردم ریزد
صفحهٔ ۱ از ۲