شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۲۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن مست ناز کز نگهش می فرو چکدخون ترحم از دم شمشیر او چکد
۲
دارم گمان که نامهٔ عصیان شود سفیدده قطره اشک از پی شست و شو چکد
۳
احباب گلفشان به لب جویبار و منخونم ز دیده جوشد و بر طرف جو چکد
۴
من تلخی از ملامت دشمن نمی کشماین شربت از دماغ، مرا، در گلو چکد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth