خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۲۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل خستگان که بستهٔ تدبیر می شوندوارسته از کمند به زنجیر می شوند
۲
برگی ز بوستان خرابی نچیده اندجمعی که سایه گستر و تعمیر می شوند
۳
این ناوک از کمان که آید که هر طرفصید افکنان نشانهٔ این تیر می شوند
۴
این فتنه از کجاست که مستان شیرگیرگردن نهند و بستهٔ زنجیر می شوند
صفحهٔ ۱ از ۲