خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۲۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با محبت گهر عجز و نیاز افشاندحسن مغرور برد، دامن ناز افشاند
۲
گرد غم کور کند دیدهٔ جانم هر گاهدامن عشوهٔ امیدگُداز افشاند
۳
مفشانید به دامان دلم گرد مرادکه بر او طعنه زند، همت و ناز افشاند
۴
آن چه در انجمن اهل صفا جلوه کنددست هر ذره بر او گوهر راز افشاند
صفحهٔ ۱ از ۲