شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۲۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن را که مراد حال باشدکی رغبت قیل و قال باشد
۲
آن جرعه که دُرد شکوه دارددر ساغر من زلال باشد
۳
از شغل غمی که گفتنی نیستگویم به تو گر محال باشد
۴
هر نفس که در بهشت بینمدر کارگه خیال باشد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth