شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۲۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کسی کو در تب عشق تو نبض خویشتن گیردز عیب خود پرستی ، هر زمان، بر مرد وزن گیرد
۲
دم عیسی بخنداند گل امید صیادیکه در فصل بهاران دام او مرغ چمن گیرد
۳
مه کنعان به خواب است ، ای صبا، بر برهمن بگذرکه گرگی ناگهان دنبال بوی پیرهن گیرد
۴
از آن با عشق هرگز التفاتی نیست تقوا را که عاشق نکته با زاهد به کیش برهمن گیرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth