شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۷۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای گوش من گرفته توی چشم روشنمباغم چه می بری چو توی باغ و گلشنم
۲
عمری است کز عطای تو من طبل می خورمدر سایه لوای کرم طبل می زنم
۳
می مالم این دو چشم که خواب است یا خیالباور نمی‌کنم عجب ای دوست کاین منم
۴
آری منم ولیک برون رفته از منیچون ماه نو ز بدر تو باریک می تنم
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth