خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۲۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش آن که حیرتم از جلوهٔ جمال تو باشدهجوم گریه ام از بادهٔ وصال تو باشد
۲
چنین که حسن تو را فتنه دوست کرده ، ندانمبرای اهل قیامت ، چه در خیال تو باشد
۳
به وصل چون بگدازد به حسرت تو سزاستکه مانع نگهش هم انفعال تو باشد
۴
ز ضعف خویش هلاکم امید و می ترسمکه زنده مانم و این باعث ملال تو باشد
صفحهٔ ۱ از ۲