خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۲۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم در عاشقی با زخم زهر آلود می گرددکه از دنبال درد آوارهٔ بهبود می گردد
۲
به مرهم کلفتی نو می شود، هر گه که می بینمکه داغ سینهٔ پروانه آتش سود می گردد
۳
ز طالع تا قیامت برگ غم دارم ، ولی داغمکه گردون در زمان کامرانی بود می گردد
۴
نگاه تلخ کامان دور دار از لعل او ، یاربکه آب زندگی ناگاه زهرآلود می گردد
صفحهٔ ۱ از ۲