شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۲۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تشته لب رفتم به جنت ، چشمهٔ کوثر نبودشعله جو رفتم به دوزخ، مشت خاکستر نبود
۲
از بهشت افسانه ها می رفت،کانجا دوش دلرفت و دید آن ها که واعظ می سرود، اکثر نبود
۳
هرگز از بهر پریدن، مرغ جان کوشش نکردبود پایش بسته آخر، بی نصیب از پر نبود
۴
عشق بت ورزیده ام، عیب است، می دانم، ولیگرد دل بسیار گشتم، مطلب دیگر نبود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth