شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۲۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بنازم شیشهٔ می را ، که خوش مستانه می گریدسری خم کرده و در دامن پیمانه می گرید
۲
کسی کش کام دل شدآشنای لذت ماتمچنان گر نوحه سازی گرید، از افسانه می گرید
۳
دل خود را به آن خوش می کند، حسرت کش دنیاکه با خلق جهان در یک مصیبت خانه می گرید
۴
کسی کز وادی عقل و جنون بیرون کشد خود رانه در معموره می خندد، نه در ویرانه می گرید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth