خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۲۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فلک سای و غم صهبا،کسی هشیار کی ماندفنا گلچین و ما گل، عنچیه هم پر بار کی ماند
۲
مگو صافی به از خلوت، نداند باغ و بستان رادرش گر باز باشد، روی تو، دیوار کی ماند
۳
منم دایم صلاح اندیش کارافتادگان، لیکنچو غم رو آورد اندیشه را، رفتار کی ماند
۴
نپندارم که گر مشفق شوم، آسوده دل گردمدلی کافتد به دست عشق، بی آزار کی ماند
صفحهٔ ۱ از ۲