شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۳۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به حکم عشق چو بر اهل صدق ره گیرندگناهکار ببخشند و بی گنه گیرند
۲
مجو به محمل شاهی، که در ولایت عشقگدا به تخت نشانند و پادشه گیرند
۳
چه ظلمت است که بینندگان نمی دانندکه شبچراغ ستانند یا شبه گیرند
۴
خمیر مایهٔ آسایش است لای شراببگو که صاف کشان جرعه ای ز ته گیرند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth