خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۳۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عیدی چنین، که زاهد، اندوه دین نداردناید ز دل که ما را، اندوهگین ندارد
۲
مردم به عید قربان، در عیش و من به حسرتکان حسرت شهادت، عیدی چنین ندارد
۳
صورت نبسته فرهاد، کارش، وگر نه شیرینگو یک نفس که گلگون، در زیر ران ندارد
۴
کافرتر است زاهد، از برهمن، ولیکناو را بت است در سر، در آستین ندارد
صفحهٔ ۱ از ۲