شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۳۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش کز عشق تو، دل عیب سلامت می کردناگوارایی غم، کار حلاوت می کرد
۲
جان برفت ای غم و همراه نرفتی، آریاین گنه داشت که عمری به تو عادت می کرد
۳
دوش کآئینهٔ دل داشتمش پیش نظرتاب دل بین که تماشای قیامت می کرد
۴
آن که توفیق مرا برگ فراغت می دادکاش خون در دلم از درد قناعت می کرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth