شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۳۵۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه گرمی است که در سر شراب می سوزدچه آتش است که در دیده خواب می سوزد
۲
کسی که برق محبت در او زند آتشز تاب سایهٔ او آفتاب می سوزد
۳
کنون که آتش می جمع شد به آتش حسنمپوش چهره که ناگه نقاب می سوزد
۴
مرا چه جرم که آتش فتد به زهد و صلاحکه این متاع ز برق شباب می سوزد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth