خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۴۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نشد آنکه شعلهٔ وحشتی به دل فسرده فسونکندبه زمینتپم به فلک روم چه جنون کنمکه جنون کند
۲
به فسانهٔ هوس طرب، تهی از خودیم و پر از طلبچه دمد ز صنعت صفر نی به جز اینکه ناله فزون کند
۳
به خیال گردش چشم او چمنیست صرف غبار منکه ز دور اگر نظرمکنی مژه کار بوقلمون کند
۴
ز جراحت دل ناتوان به خیال او ندهم نشانکه مباد آن کف نازنین به فسوس ساید و خون کند
صفحهٔ ۱ از ۳