شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۴۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از قضا بر خوان ممسک‌ گر کسی نان بشکندتا قیامت منتش بی‌سنگ دندان بشکند
۲
راحت اهل وفا خواهی مخواه آزار دلتا مباد این شیشه بزم می‌پرستان بشکند
۳
اینچنین‌کز عاجزی بی‌دست و پا افتاده‌ایمرنگ‌هم از سعی‌ما مشکل‌که آسان بشکند
۴
بحر لبریز سرشک از پیچ‌وتاب موج ها ستآب‌می‌گردد در آن‌چشمی‌که مژگان بشکند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth