شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۴۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر کجا سعی جنون بر عزم جولان بشکندکوه تا دشت از هجوم ناله دامان بشکند
۲
دل به خون می‌غلتد از یاد تبسّمهای یارهمچو آن ‌زخمی‌ که بر رویش نمکدان بشکند
۳
می‌دمد از ابرویش‌ چینی‌ که‌ عرض شوخیشپیچ و تاب ناز در شاخ غزالان بشکند
۴
دل شکستن زلف او را آنقدر دشوار نیستمی‌تواند عالمی فکر پریشان بشکند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth