خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۴۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لاغری آن همه زین مرحله دورم افکندکه به غربتکدهٔ دیدهٔ مورم افکند
۲
ذره تا مهر کس از فقر من آگاه نشدخاک در چشم جهان پیکر عورم افکند
۳
چه توان کرد نفس گرم نجوشید به حرصسردی آتش دل نان ز تنورم افکند
۴
پیش پا دیدن افسون تمیز بد و نیکذلّتی بود که از بام حضورم افکند
صفحهٔ ۱ از ۳