شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۴۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هرکجا آیینهٔ حسن جنون‌ گل می‌کنددود سودا بر سر ما نازکاکل می‌کند
۲
بر لب ما، خنده یکسر شکوهٔ درد دل استهر قدر خون می‌خورد این شیشه قلقل می‌کند
۳
سینه چاک شوقم از فکر پریشانم چه باکهرکه ‌گردد شانه‌، یاد زلف و کاکل می کند
۴
دل چسان با خامشی سازد که یاد جلوه‌اتجوهر آیینه را منقار بلبل می‌کند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth