شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۴۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بس که زخم‌ کشتهٔ نازش تلاطم می‌کندهرچه را دیدم درین مشهد تبسم می‌کند
۲
چشم بگشا بر حصول جستجو کاینجا چو شمعنقد خود هرکس به قدر یافتن ‌گم می‌کند
۳
پختگان دامن ز قید تن‌پرستی چیده‌اندباده‌ات از خام‌‌جوشی خدمت خم می‌کند
۴
هیچکس از بی‌تکلف زیستن آگاه نیستآدمی بودن خلل در عیش مردم می‌کند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth