شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۴۵۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رفته رفته عافیت هم‌کینه‌خواهی می‌کندساحل آخر کشتی ما را تباهی می‌کند
۲
دوستان بر موی پیری اعتماد عیش چندخانه‌ها روشن چراغ صبحگاهی می‌کند
۳
آسمان زین دور مفعولی‌ که ننگ دورهاستاختلاط خلق را معجون باهی می‌کند
۴
هرزه‌گویی بسکه در اهل تعین غالب‌ستلطف معنی را به لب نگذشته واهی ‌می‌کند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth