شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۴۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پیری آمد ماند عشرتها ز انداز بلندسرنگون شد شیشه‌، قلقل‌کرد پرواز بلند
۲
دستگاه اصل فطرت جز تنزل هیچ نیستمی‌کندگل پست پست انجام آغاز بلند
۳
گرد امکان عمرها شد می‌رود بر باد صبحتا کجا چیند نفس این دامن ناز بلند
۴
معنی‌ صوری ‌که‌ گوش ‌کس به ‌فهمش‌ باز نیستازسپند بزم ما بشنو به آوازبلند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth