شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۴۷۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سپند بزم‌ تو گویند هیچ جا ننشیندخدا کند که به ‌گوش دل این صدا ننشیند
۲
سر‌ی ‌که تیغ تو باشد چو شمع ‌کردن نازشچه دولت است‌که از دوش ما جدا ننشیند
۳
بر آستان توگرد نیاز سجدoپرستاننشسته است به نازی‌ که هرکجا ننشیند
۴
به محفلی که نگاهت عیار حوصله گیردحیا به روی‌ کس از شوخی حیا ننشیند
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth