خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۴۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنجاکه عجزممتحن چون و چند بودچون موی، سایه هم ز سر ما بلند بود
۲
حسرت پرست چاشنی آن تبسمیمبر ما مکرر آنچه نمودند قند بود
۳
سعی غبارصبح هوای چه صید داشتتا آسمانگشادن چینکمند بود
۴
زاهد نبرد یک سر مو بوی انفعالدر شانه هم هزار دهن ریشخند بود
صفحهٔ ۱ از ۳